تبليغاتX
وبلاگ رسمی هواداران کامران نجف زاده

وبلاگ رسمی هواداران کامران نجف زاده

 

 

بوی مهربانی می آید ...کجا ایستاده ای؟

 

در مسیر باد؟

 

 

+ نوشته شده در Fri 24 Feb 2012 0:50 AM توسط سارا نصیریان |


 

غبطه می خورم به حال سرهنگ...غبطه می خورم ...!!!!

غبطه می خورم  که از من به تو نزدیک تر است !!!!

 

مراقب خودت باش...همین!!!!

 

+ نوشته شده در Mon 5 Sep 2011 8:14 AM توسط سارا نصیریان |


 

تو بازگشته ای یا بهار نزدیک است ؟!!!

 

ای بهار مهربان من...!!!

 

 

فقط همین...!!!

 

+ نوشته شده در Sun 20 Mar 2011 11:52 AM توسط سارا نصیریان |


دلتنگی ام همرنگ تیله های کودکی ام شده امروز...!

فقط همین...! ای مهربانی بی پروای شیشه ای من!

 

 

فقط همین...! 

+ نوشته شده در Mon 12 Jul 2010 12:22 PM توسط سارا نصیریان |


Happy birthday to you!

                Happy birthday to you!

Happy birthday … Happy birthday… Happy birthday to you!

 Celebrate your birthday!

سلام به داداشی کامران گلم که فردا روز تولدشه  و من از این بابت خیلی خوشحالم و دارند قند توی دلم آب می کنند!

و سلام به تمام دوستای عزیزو گل و مهربونم که به این وبلاگ سر میزنند و من رو خوشحال می کنند!

خوب امروز دور هم جمع شدیم که تولد کامران رو که خیلی هم برای هممون عزیزه جشن بگیریم!

کامران خودت می دونی که من و تمام بچه های وبلاگت توی قلبمون بهترین آرزوها رو برات داریم ! هر چقدر دکمه های کیبرد رو فشار دادم تا بتونم یه قسمت کوچولو از این آرزو ها رو  بیان کنم نشد!

فقط اینو بگم که من  از اعماق وجودم آرزومند آرزوهای رنگیت هستم مهربون من!

تولد...تولد...تولدت مبارک!

مبارک...مبارک......تولدت مبارک!

بیا شمع ها رو فوت کن تا ۱۰۰سال زنده باشی!

تولد ...تولد...تولدت مبارک!

 این شعر رو هم بانهایت دلتنگی به تو تقدیم می کنم! به چشمای شیشه ای و دل فیروزه ایت! من هنوز هم دلتنگتم !

کسي ما را نمي جويد.
کسي ما را نمي پرسد. کسي تنهايي ما را نمي گرید
دلم در حسرت يک است,دلم در حسرت يک دوست.
دلم در حسرت يک بي رياي مهربان مانده است.
کدامين يار ما را مي بردتا انتهاي باغ باراني.
کدامين آشنا آیا به جشن چلچراغ عشق دعوت مي کند ما را.
واما با توام اي آنکه بي من مثل من تنهاي تنهايي
تو که حتي اين شب ها به خواب من نمي آیی
تو حتي روزهاي تلخ تنهايي,نگاهت,التيام دستهايت را دريغ از ما نمي کردي.
من امشب از تمام خاطراتم با تو خواهم گفت.
من امشب با تمام کودکي هايم برايت اشک خواهم ريخت .
من امشب دفتر تقويم عمرم رابه دست عاصي درياي نا آرام خواهم داد
همان دريا که مي گفتي تو را در من تجلي مي کند اي دوست.
همان دريا که بغض شکوه هايم در گلوي موج خيزش زخم بر ميداشت.
واما با تو ام اي آنکه بي من مثل من تنهاي تنهايي
کدامين يار ما را مي برد تا انتهاي باغ باراني...

میدونی که چقدر دوستت داریم داداشی!

راستی چند تا مهمون ویژه داریم که اومدند تا تولدت رو بهت تبریک بگویند:

اول از همه خانم میترا لبافی, آبجی جونم بفرمایید:

سلام . مبارک باشد ...تولد کامران نجف زاده را تبریک می گویم به خود ایشان و هوادارنش...راستی ....چه خوب که چیزی به نام جشن تولد وجود دارد . همه شاد میشویم ....بیا شمع ها رو فوت کن.

مهمون بعدی ما مهدیه پوریادگار گله, عزیزم بفرمایید:

سلام

آرزو می کنم که خدا را ممتد میان لحظه هایش حس کند ...لبخند بزند... عاشق باشدو بماند...تولدش مبارک

 

و اما مهمان ویژه ی ما که کسی نیست غیر از آقای روحانی نژاد مهربون.

البته قبلش یه توضیحی بدم آقای روحانی نزاد تولد کیان رو تبریک گفتند!وقتی که تشریف آوردند به وبلاگ من آپ تولد کیان رو دیدند! ولی خوب زیاد هم فرقی نمی کند چه کیان چه کامران ما هر دو رو دوست داریم اونم یه عالمه. اما آقای روحانی نژاد:

سلام سارای عزیز . وقتی که غنچه اش شکفت و کیان عزیز در نخستین روز به روی پدر لبخند زد تردید ندارم که کامران در دلش چنین زمزمه کرد :خدایا او را کیان عزت ، غیرت و معرفت قرار بده تا نجابت اهل ایمان و اخلاص اهل طریق را تابلو و راهنمای مسیر زندگی خود سازد . ما هم به احترام وارزش همان لبخند طلب استجابت داریم. تولد کیان عزیز مبارک و گل وجودش در فضای زندگی پدر ومادر ارجمندش معطر.. انشاا..

همین دیگه کامران !

دوستت دارم و تولدت مبارک!

+ نوشته شده در Tue 18 May 2010 4:3 PM توسط سارا نصیریان |


!!!!Bon anniversaire

!!!!Bon anniversaire

!!!!Bon anniversaire

؟Bonjour! Comment allez-vous

?Quelle nouvelle

بابا ول کنید بذارید به زبان شیرین مادری سخن سرایی کنم !این شکلی اصلا انگاری دست و پام بسته است!

سلام!

یه سلام آلبالویی به تو که خیلی هلویی!

یه سلام توت فرنگی به تو که خیلی زرنگی!

یه سلام پرتقالی به تو که خیلی باحالی!

خوبید؟!

چه خبرا!؟

و یه سلام مخصوص و صد البته پپرونی و سبزیجات به داداشی کامران گلم !

شوخی کردم داداشی!

خوبی عزیز!؟میدونی که ما چقدر دلتنگتیم!

میدونی...!بی تو چه توفیری می کند سیب سرخ و زرد !

بیخیال اصلا امروز رو نمی خوام تلخش کنم!

تولد ...تولد...!

امروز این جا تولد داریم! اونم چه تولدی!!!!!

تولد گل پسر آقا کامران گل!

تولد تولد تولدت مبارک کیان کوچولوی مهربون!

داداشی کامران این چند روزه خیلی به ما فاز دادی با این گزارشهای توپت! ما هم گفتیم امروز در حد وسع خودمون هر چند ناچیز به کیان کوچولوی نازنازی تبریک بگیم!

نه تنها به کیان بلکه به خودت و همسر مهربونت هم به خاطر داشتن همچین کوچولوی خوشدلی تبریک میگم!(خوشدل در زبان من همون خوشگله هااا!)

هیچ وقت یادم نمیره وقتی خبر تولد کیان رو توی وبلاگ یکی از دوستات خوندم چقدر...! { مشترک گرامی با عرض پوزش من نمی تونم این احساس زیبا رو توصیف کنم!!!}

 در هر صورت آقا کیان :

Bon courage!

Bon chance!

دوباره به شبکه سراسری ایران عزیز برمی گردیم!

از خدای مهربون یا به قول فرانسوی ها "Le Dieu"میخوام که تمام آرزوهای کوچیک یا بزرگ کیان کوچولو و پدر و مادر توصیف ناپذیرش رو بر آورده کنه!

می دونم یه تبریک تولد این همه پر چونگی نداره!

ولی خوب ما که همین یه دونه کیان رو بیشتر نداریم!

پس بازم تولدت مبارک! آرزومند آرزوهای رنگیت هستم!

همین دیگه!

با اجازه ما مرخص میشیم!

شاد و خوشحال باشید!

Au revoir

 

+ نوشته شده در Wed 21 Apr 2010 12:22 PM توسط سارا نصیریان |


سلام !  آمدم به رسم كامران بهاريه اي بنويسم!

 

نمي خواهم بهاريه ام تلخ باشد يا حتي دوست ندارم گس باشد!

 

دوست ندارم روي اين زخم كه حالا امسال چند خبرنگار از كشور هاي مختلف در عراق و افغانستان زخمي يا كشته شده اند, نمك بپاشم!!!!

 

 دوست ندارم راجع به خبرنگار كشور خودمان كه چقدردر

The United states of America به قول خودشان  برايش "limit" تعيين كرده اند و اگر از اين limit ها يكي دو سانت پا آن طرف تر بگذارد كارش با كرام الكاتبين است , صحبت كنم !

 

 دوست ندارم سر حرف را راجع به معصوميت معصومي نژاد باز كنم راجع به مادرش كه  حالا چقدر ....انتظار...انتظار....!!

 

دوست ندارم از دل هاي تنگشان بگويم و هم از دلتنگي هايشان!

 

دوست ندارم كه بگويم حتي اگه ماموريتشان در بهترين كشور هاي اروپايي باشد هم ,باز دلتنگ لبخند بچه هاي كالو مي شوند!

 

دوست ندارم تلخ باشد!

 

تلخي اش شبيه تلخي اسپرسو نمي شود گاهي اوقات يك پا سيانور ميشود براي خودش!

 

سيانور يا چيزي شبيه آن!

 

اين است بهاريه ي شيرين من:

 

اين بهار بي تو بوي باران پاييزي مي دهد گاهي!

 

همین...!؟

+ نوشته شده در Wed 17 Mar 2010 7:26 PM توسط سارا نصیریان |


در اين روز هاي بي تو بوي سيب مي آيد!

 

شريك تنهايي هايم مي شوي؟!

 

سلام...!!!!

فقط همین...!

+ نوشته شده در Sun 20 Dec 2009 7:14 PM توسط سارا نصیریان |


سلام !

حالا كه داري ميروي هيچ احساسي ندارم!

نه اينكه آهنيم نه....!!!! داري ميروي  و رفتن و دلتنگي وناراحتي !!!!اين اقتضاي رفتن است!!!!

داري ميروي در پياده رو هاي شانزه ليزه قدمي هم ميزني !!!!شايد يك سركي هم به كاخ ورساي بزني!!!! شايد ... شايدآنجا ويويي داشته باشي چشم در چشم ايفل !!!!آنجا ميتواني شب ها خستگي كارهاي روزانه را بر سر ايفل بزني !!!!

اين جا كه نمي شود به ميلاد چپ نگاه كرد!

ايفل صبور است نمي دانم اين را از كجا ميدانم!ولي...!!!!

 

مي دانم كه اگر تو باشي ميتواني تريپ دوستي فابريكي با ناپلئون برداري!!!!  چگونه اش را نمي دانم!!!!ولي از آن سرجوخه ي كوچك بپرس چگونه جرات كرد با اين اشراف و اعيان چپ بيفتد !

مي دانم كه كيان فرانسه مي آموزد شايد!!!!تمام اين ها اين غم و اندوه را ميزدايد !

خوب اين مي شود كه اسيد دلتنگي ام با باز شوق خنثي ميشود....حالا مي فهمي كه چرا هيچ احساسي ندارم !

هيچ احساسي ندارم !

محمد كاظم روحاني نژاد گفت 3سال ديگر باز میگردی ولي من از چشمهايش فهميدم كه  94608000ثانيه ي ديگر بازخواهي گشت! خواندن اين عدد را بلد نيستم ! ميشود لطفا برايم بخواني!

 حالا كه خوب فكر مي كنم ميبينم آري...من دلتنگم!!!!

برای دوستانت نامه نوشتم تا در تنهایی ام به تنهاییت برسم!

 از حميد امامي پرسيدم چه احساسي دارد گفت:

وقتي بود آنگونه که بايد نشناختمش....حالا که مي رود نمي دانم ثانيه هاي تنهايي ام را با چه کسي تقسيم کنم؟

 از كاظم روحاني نژاد هم پرسيدم گفت:

سلام سارای عزیز
با رفتن کامران به فرانسه در حقیقت چشمهای دقیق و درون گرای من وشما فرصت بهتر دیدن و دگر دیدن را در جایی متفاوت پیدا کرد فقط می توانیم برای سلامت چشمهایمان دعا کنیم .این دو بیت هم به ذهن آمد که تقدیم می کنم
نفرين به جان ثانيه ها که دشمن وصلند
همزاد فاصله اند و با خزان زيک فصلند
فرو مي روند به جان عشق و مي درند
انگار که با دشنه خونين ز يک نسلند
انشاا.. که تاهستیم قدر همدیگر را بدانیم .....
به سهم خودم از لطف و مهرورزی سارای عزیز و همه دوستان نسبت به کامران دوست داشتنی ممنونم .

از ميترا لبافي عزيز هم خواستم !خواستم كه در گوشم نجوا كند حال كه دلتنگ شده ام!

 سلام نمی دانم چه چیزی بنویسم که برای همکار خوبمان متن خوب و قابلی باشد ...فقط همین قدر که :
امیدوارم در همه لحظه های زندگی و کاری موفق باشد مثل همیشه . سفر به خیر..

 افروز اسلامي جواب داد:

سارای عزیز  متوجه منظورتان نشدم جمله مورد نظرتان را کجا باید بنویسم  حتما این گودبای پارتی شما به صرف افطار و شام است؟

شاید بهتر این باشد که جشن را در وبلاگ خودش بگیرید تا در جریان این محبت شما قرار گیرد . شاد باشید

وبعد با من باز گفت:

 سلام بیشتر بچه ها در اخبار داخلی واحدمرکزی خبر تمایل دارند که چند سالی را در یکی از دفاتر خارج از کشور تجربه کنند ... حتم دارم دوست و همکار ما هم چنین است آرزو می کنم سلامت بروند و برگردند

وحميد روحاني به من رو كرد و گفت:

 سلام.ببخشید که دیر شد،آخه تازه از ایران اومدم......

عقل و جان انسانها مشتاق تجربه است و آنها که شایسته ترند برای تجربه و آموخته تازه مشتاق ترند.کامران عزیز هم یکی از این شایسته هاست و امید که این سفر برای او و خانواده اش توام با آرامش و برکت باشد.

 

خیلی از بچه هایی هم که عاشقانه دوستت دارند سلام میرسانند!

ولی هنوزهم دلتنگم

*(از تمامی دوستانی که برای این آپ من رو یاری کردن به خصوص آقای روحانی نژاد .آقای امامی.خانم اسلامی . خانم لبافی و آقای روحانی صمیمانه تشکر می کنم!)

+ نوشته شده در Wed 26 Aug 2009 4:47 PM توسط سارا نصیریان |


سلام داداشی کامران گلممممممممممممم؟ خوبی عزیزم؟

میدونی دلم گرفته ....!!!! دلم گرفته از تمام زحمت هایی که میکشی و بی جواب می ماند تمام حقیقت هایی که تلخ گفته میشن ولی بازم ازشون شیرین استنباط میشه !!!! دلم گرفته از تمام اون غربت هایی که چشیدی  و تمام اون فراق هایی که کشیدی ولی آخرش بعضا از اون سطحی نگران بیمروت نگذاشتند لطف آسودگی و شوق وصال رو مزمزه کنی حتی...!!!! 

من با اتنقاد هیچ مشکلی ندارم ...حتی گاهی تیغ انتقاد تند تر تر از چاقوی تخریبه ولی وای به روزی که اسم  ضربه های بی پروای تیشه ی تخریب رو انتقاد بگذارن و نه فرهاد وار بلکه خسرو وار بر تنه ی بیستون کارهای لطیفت زده بشه !!!!

من میتونم بدون هیچ واهمه ای بگم مستند نیویورک فوق العاده بوده !!!!فوق العاده !!!!

یه بار دیگه هم گفتم تو مسئول طرز تفکر و برداشت خودخواهانه ی آدمای حسود نیستی!!!!

حسادت ....درسته دقیقا همین واژه!!!!

سبک شدم...................

این حرفا تو دلم مونده بود

گفتم شاید در انتظار دو چشم نشسته ای درست عین خودم.
می خواستم بگویم نگران نباش
آنها نزد منند.

این گلم برای نشون دادن فهم من از زحماتی که میکشی نه جبرانش...همین !!!!

 

 

گوشه ی دلم مراقب چشمای شیشه ایت باش!!!!

دلتون سبز

شاد و خوشحال باشید

+ نوشته شده در Fri 7 Nov 2008 1:22 PM توسط سارا نصیریان |


X

خدای اطلسی ها با تو باشد
رفیق بی کسی ها با تو باشد
تمام لحظه های خوب یک عمر
به جز دلواپسی ها با تو باشد
داداش کامران عزیزم دوست دارم!


Home
Email
Night Skin

Archives

2/20/2012 - 3/19/2012

8/23/2011 - 9/22/2011

2/20/2011 - 3/20/2011
6/22/2010 - 7/22/2010
4/21/2010 - 5/21/2010
2/20/2010 - 3/20/2010
11/22/2009 - 12/21/2009
8/23/2009 - 9/22/2009
10/22/2008 - 11/20/2008
7/22/2008 - 8/21/2008
6/21/2008 - 7/21/2008
4/20/2008 - 5/20/2008
2/20/2008 - 3/19/2008



Links

وبلاگ داداشي كامران خودم
نایت گالری
قالب های نایت اسکین


LinkDump

خانم مهدیه پوریادگار
آقای شاهسون
خانم دکتر عاطفه میرسیدی
آقای حمید امامی
آقای سید مهدی شریفی
آقای محمدکاظم روحانی نژاد
آقای محمد دلاوری
خانم میترا لبافی
آقای محمد حسین رنجبران
خانم افروز اسلامی
آرشیو پیوندهای روزانه


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :